تبلیغات |
هرکی هرکی خدایا... در انجماد نگاه های سرد این مردم... دلم برای " جهنمت " تنگ شده است!
|
||
|
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط مهرداد امیری
در یخچال ارتباط مستقیم با حال و روحیه آدم داره
وقتی خوشحالی میری در یخچالو وا میکنی وقتی ناراحتی میری در یخچالو وا میکنی وقتی کسلی میری در یخچالو وا میکنی داری با تلفن حرف میزنی میری در یخچالو وا میکنی وقتی نمیدونی چته میری در یخچال و وا میکنی اصلاباز کردن الکی در یخچال یه حالی مید بقیه مطلبو بخونید طبقه بندی: طنز، دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 توسط مهرداد امیری
آدمایی که ساکت سوار تاکسی میشن
تا مقصد از پنجره بیرون رو نگاه میکنن، آخرشم، بدون ِ هیچ حرفی، …کرایه رو میدن و میرن آدمای خسته و دلتنگی ان سر به سرشون نذارین بقیه مطلبو بخونید دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 توسط مهرداد امیری
به
سلامتی همه عزیزان بزن زنگوووو
دوس دارن وگرنه بهتر از ما رو که همه دوس دارن
بقیه مطلبو بخونید دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 توسط مهرداد امیری
خوبه که حداقل هموطنانمون صادق هستنند؟!
دیگه افراد تنها چی از این بهتر می خواستن؟!!
این دیگه خداست!!!!
شیوه ی جدید تیلیغات!!!
کم نیستند آدمهای با فرهنگ!!!
کاش بلیطای سعد آباد هم یه روزی تموم بشه!!!
مگه چیه؟ خب کلاس دارند؟!!!
عوض دعا خواستن از مردم برو یه کاری بکن زنت طلاق نگیره!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اوه اوه اوه!!!!!!!!!
حاضرم هرچی پول دارم بدم،که فقط بتونم یه لحظه صورت معلمش رو ببینم!!!!!
وقتی میگن از یه چیزی بیشترین استفاده رو بکنین یعنی این!!!!!
مگه چی کمتر از مزدا۳ داره؟ ها؟!!!!
خب این بنده خداها هم زن و بچه دارن!!!!!
از تعارف های بیجا خبری نیست!!!!!
معلوم نیست بالاخره این آدم بده،خوبه،چیه؟!!!!
دامپزشکی؟؟ قصاب؟؟؟
سیاست اینه!!!!!! من جای دزده از رو رفتم!!!!
قبلا میگفتن لذتی که خوابیدن روی جزوه داره، خوابیدن روی تخت نرم نداره! مثل اینکه اینجا واسه ی این آقا راحت تره!!!!!
بابام میگه علافی یه شغله. حالا دیگه من نمیدونم!
بقیه مطلبو بخونید دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391 توسط مهرداد امیری
انگلیسی ها میگن Ladies First یعنی اول خانومها
(خانمها مقدم ترند).ولی خوب که دقت می کنیم ما هم در فارسی همیشه جنس مونث
رو اول می یاریم معلوم می شه نه تنها عدم تساوی حقوق زن و مرد افسانه است بلکه خانومها خیلی مقدم تر هستند.
برای مثال: زن و شوهر زن و مرد عروس و داماد مرغ و خروس جدا تا حالا شده این ترکیبها رو بر عکس بگید اصلا انگار خنده دار میشه اگه مثلا بگید شوهر و زن!!! تازه اگه به عبارت جشن ازدواج دقت کنید علی رغم اینکه تمام هزینه ها رو داماد بیچاره می ده بازم می گیم بریم عروسی بقیه مطلبو بخونید طبقه بندی: طنز، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 اردیبهشت 1391 توسط مهرداد امیری
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 توسط مهرداد امیری
یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه : خانوم معلم من باید برم کلاس سوم
معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟ اونم میگه : آخه خواهر من کلاس سومه اما من
از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع
رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش
بگیریم ببینیم چی میگه معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم
مدیره شروع میکنه به سوال کردن خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه
اونم میگه نه تا دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو
تا همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش
میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم.
خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟ مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده : پا دوباره خانوم معلمه میپرسه: پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده : جیب دوباره خانوم معلمه سوال میکنه: اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده : دست دادن باز معلمه سوال میکنه : بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه: آدامس بادکنکی دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم. بقیه مطلبو بخونید طبقه بندی: طنز، دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 31 فروردین 1391 توسط مهرداد امیری
در این هیچ شکی نیست که جواب ابلهان خاموشیست ماجرا وقتی غم انگیز می شود که این"ابلهان" سکوت شما را حمل بر "حرف حساب جواب !ندارد" می کنند زمان هیچ وقت دردی را دوا نمیکند این ما هستیم که به درد عادت میکنیم... وقتی سرشاراز لذت هستی قول نده ، وقتی غمگین هستی جواب نده ، و وقتی خشمگین هستی تصمیم نگیر ، دوبار فکرکن وخردمندانه عمل کن ای کاش در دنیا سه چیز وجود داشت:غرور,دروغ,عشق. انسان با غرور میتازد,با دروغ می بازد و با عشق میمیرد. "دکتر شریعتی" من یاد گرفته ام ... مهم نیست که در زندگی چه داری ، بلکه مهم اینست که چه کسی را داری ... ! آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیرکسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خداخواست که دلتنگ بمیریم خواستم هرچه را که بـــــــــــــوی تو میداد بســوزانم ، جــــانم آتــــــــش گــــرفــــت . چرا وقتی دروغ میگی و من لبخند می زنم فکر میکنی خرم خب یه بارم فکر کن دارم به خریت تو لبخند می زنم.... سیلی واقعیت رو درست اون وقتی می خوری که وسط زیباترین رویا هستی... اگــر کسی لخت شود به رگ غیرت همــه برمیخورد , امـا اگــر کســی لختــمان کند در نهایت ترس و تواضــع با وی همکــاری خواهیــم کرد زندگی دشمن شما نیست، اما طرز فكرتان می تواند دشمن شما باشد
بقیه مطلبو بخونید نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 فروردین 1391 توسط مهرداد امیری
کلاه فروشی روزی از جنگلی می گذشت. تصمیم گرفت زیر درخت مدتی استراحت کند.
لذا کلاه ها را کنار گذاشت و خوابید. وقتی بیدار شد متوجه شد که کلاه ها
نیست!
بالای سرش را نگاه کرد. تعدادی میمون را دید که کلاه ها را برداشته اند. فکر کرد که چگونه کلاه ها را پس بگیرد. در حال فکر کردن سرش را خاراند و دید که میمون ها همین کار را کردند. او کلاه را از سرش برداشت و دید که میمو...ن ها هم از او تقلید کردند. به فکرش رسید... که کلاه خود را روی زمین پرت کند. لذا این کار را کرد. میمونها هم کلاهها را بطرف زمین پرت کردند و او همه کلاه ها را جمع کرد و روانه شهر شد. سالهای بعد نوه او هم کلاه فروش شد. پدر بزرگ این داستان را برای نوه اش تعریف کرد و تاکید کرد که اگر چنین وضعی برایش پیش آمد چگونه برخورد کند ... یک روز که او از همان جنگل گذشت در زیر درختی استراحت کرد و همان قضیه برایش اتفاق افتاد. او شروع به خاراندن سرش کرد. میمون ها هم همان کار را کردند. او کلاهش را برداشت، میمون ها هم همان کار را کردند. نهایتا کلاهش را بر روی زمین انداخت. ولی میمون ها این کار را نکردند! یکی از میمون ها از درخت پایین آمد و کلاه را از روی زمین برداشت و در گوشی محکمی به او زد و گفت : فکر می کنی فقط تو پدر بزرگ داری؟ بقیه مطلبو بخونید طبقه بندی: طنز، دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 فروردین 1391 توسط مهرداد امیری
مکالمه دو پسر : پسر اول: چقدر خپل شدی مرتیکه … شبیه خرسای قطبی شدی الاغ…. کمتر بخور ، از صبح تا شب مثل گاو آت و آشغال میخوری معلومه انقدر دایره میشی دیگه … پسر دوم : خفه شو عوضی. حرف تو زر مفت هم نیست ( محکم تر شدن دوستی بین دو پسر و تموم شدن مکالمه با خنده ) مکالمه دو دختر : دختر اول: خوشگلم یه مقدار تپل شدی ولی بهت میاد عزیزم … دختر دوم: تو هم دماغت بعد عمل یه ذره زیادی کوچیک شده ولی بازم خوشگلی نانازم ( از فردای روز مکالمه هیچ رابطه ای بین دو دختر مشاهده نشده) بقیه مطلبو بخونید دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ شنبه 19 فروردین 1391 توسط مهرداد امیری
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 فروردین 1391 توسط مهرداد امیری
دانشجو موجودی است نحیف ، عصبی ، بی پول و شبیه به انسان
که از تخم مرغ ، گوجه و نیکوتین تغذیه میکند و دشمنی عجیبی با کتاب دارد بقیه مطلبو بخونید نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391 توسط مهرداد امیری
قلب تان مهر جهان افروز باد پایان بخش مراسم نوروزی جشن سیزده بدر است که روز سیزدهم فروردین ماه اتفاق می افتد و در واقع می توان گفت که سال تازه برای کار و فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و کشاورزی از روز چهاردهم فروردین آغاز می گردد. گو اینکه در کتاب های تاریخی و ادبی گذشته از قبیل«التفهیم» و «تاریخ بیهقی» و «آثار الباقیه» که تمامی آیین های نوروزی را مو به مو شرح داده اند، نشانی در مورد سیزده بدر نیست و حتا شاعران آن زمان هم در اشعار خود اشاره ای در مورد آن نکرده اند، اما هیچکدام از اینها دلیل بر این نیست که جشن سیزده بدر از آیین های معتبر و باستانی ایران نبوده، بلکه می توان گفت چون این جشن در میان همه ی قشر ها عمومیت داشته و بطور کلی جشنی برای عوام و به اصطلاح همه کس پسند بوده، نه فقط برای خواص، و از سویی دیگر چون شاعران و نویسندگان آن زمان بیشتر رویدادها و جشن های رسمی را که در حضور شاهان و بطور کلی خواص برگزار می شده، توصیف می کرده اند – از این رو در نوشته ها و اشعار آ نان رد پایی از سیزده بدر وجود ندارد.و اما نحوست عدد سیزده – به علت تقارن بعضی از حوادث ناگوار با آن – نه تنها در فرهنگ ایرانی بلکه از دیر باز در فرهنگ های کهن دیگر هم مطرح بوده و موجب آمده که وحشتی همگانی از نامبارکی این شماره در نهاد بشر پدید آید. چنانکه تورات در «سفر خروج باب ۱۱ و ۱۲»، در روز سیزده ی فروردین(= روز سیزدهم سال نو مصری) از برخورد ستاره ی دنباله داری با زمین گزارش می دهد که در فضای زمین درخشیده، بطوری که در افق ایران هم دیده شده است و بر اثر این برخورد زمین لرزه ی سهمناکی روی داده است که در پی آن آتش فشان ها به آتش فشانی پرداخته، کاخ ها ویران گشته و بسیاری از مردم جان خود را از دست داده اند. مسیحیان هم از آنجا که در آخرین غذای حضرت مسیح (=شام آخر) سیزده نفر سر سفره بوده اند و خیانت یکی از آنان موجب مصلوب شدن مسیح گردیده، این عدد را شوم می دانند و هرگز سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی خورند.(۱) دکتر «محمود روح الامینی» در این مورد می گوید: «من خود شاهد بودم که در یک خانواده ی کاتولیک فرانسوی به علت نیامدن یکی از مهمان ها، میزبان جمع سیزده نفری را به دو گروه تقسیم نمود و در دو اتاق جداگانه شام داد تا از بدشگونی این عدد پرهیز کرده باشد.» (۲) شماره ی سیزده در تاریخ یونان هم به این نا خجستگی مبتلاست، چنانکه در تاریخ آ نان هم آمده است که «فیلیپ» پدر «اسکندر مقدونی» مجسمه ی خود را در معبدی گذاشت که دوازده مجسمه ی دیگر از خدایان در آن بود، اما پس از زمانی کوتاه نامبارکی عدد سیزده دامنش را گرفت و به دست دشمنانش به قتل رسید.(۳) «ژرژ سیمس» نویسنده ی اروپایی هنگامی که در سال ۱۸۹۴ به کلوپ شماره ی ۱۳ فرا خوانده شد، دعوت را رد ّ کرد و درپاسخ دعوت نامه نوشت: « آقایان ! دعوت نامه ی شما رسید، از لطف تان سپاسگزارم. دوستان! اگر من سرپرست خانواده ای نبودم و رعایت حالشان بر من واجب نبود، با نهایت اشتیاق می آمدم و هر پیشامدی – هر چند ناخوشایند – را هم استقبال می کردم .اما اکنون چون متعهد به اداره ی خانواده ای هستم، می ترسم نحوست عدد ۱۳ شماره ی کلوپ دامنم را بگیرد و در زندگی ام اثر بگذارد و مرا گرفتار مصیبتی کند که خانواده ام بی سرپرست بماند. از این رو از شما پوزش می خواهم.» (۴) در فرهنگ نمادها نیز سیزده را عددی می دانند که خود را از نظم هستی جدا کرده و آهنگ طبیعی جهان را دنبال نمی کند. به همین دلیل است که بسیاری از شرکت های هواپیمایی – از جمله شرکت هوا پیمایی «هما» در ایران، ردیف سیزده را ندارد. و بر همین اساس نیز در شماره گذاری خانه ها از نصب پلاک(۱۳) خوداری می کنند و به جای آن (۱+۱۲) می نویسند.(۵) دکتر بهرام فره وشی در مورد گجستگی عدد سیزده می گوید : «در اساطیر ایرانی عمر جهان هستی دوازده هزار سال است و عدد ۱۲ هم از بروج دوازده گانه گرفته شده است. پس از این دوازده هزار سال عمر جهان بسته می شود و انسان هایی که در جهان هستی وظیفه شان جنگ با اهریمن بوده است به پیروزی نهایی می رسند. از آن پس دیگر جهان مادی وجود نخواهد داشت و آدمیان به جایگاه ابدی خویش، به عالم مینو باز می گردند. با دانستن این موضوع می توان گفت که اولین دوازده روز فروردین تمثیلی از این دوازده هزار سال است و سیز دهم تمثیلی از هزاره ی سیزدهم می تواند باشد که آغاز رهایش از جهان مادی است و از این رو روز سیزدهم می تواند روز باز گشت ارواح به جهان مینوی و روز رهایش کیهانی باشد.» (۶) دکتر میر جلال الدین کزازی نیز در مورد عدد سیزده و روز سیزده بدر نظری دارد که شنیدنی است. او می گوید : «یک دیدگاه فرهنگی است که ما می توانیم با کند و کاو در باور شناسی و نماد شناسی کهن ایرانی، ریشه ها و خاستگاه ها ی بی شگونی ۱۳ را به در کشیم و بررسیم. در این باور شناسی پاره ای از شمار (اعداد) ارزش نمادین داشته اند. مثلاً عدد یک (=۱) در باورشناسی باستانی ایران نشانه ی راز آلود خداوند است. عدد دو (=۲) ارزش آیینی دارد: «آسمان و زمین» ، «نرینه و مادینه» و… دو(=۲) بدین سان ساختار و سرشت آفرینش را برما روشن می دارد. کاربردهای نمادین عدد سه(=۳) این است که این شمار به گونه ای راز آلود، آفرینش و پدیده ی هستی را نشان می دهد. در باورهای ایران از زادگان سه گانه و یا موالید ثلاث سخن به میان رفته، زادگان سه گانه کانی و یا جاندار است . عدد چهار (=۴)، چهار گوهر را نشان می دهد. در عدد پنج (= ۵) می توانیم از پنج حس سخن بگوییم . در شش (=۶) به شیوه ی نمادین جهان آشکار می شود و ما معتقدیم پدیده های گِتی شش سویه هستند . اما عدد هفت (= ۷) در میان یکان، از کارآ یی و ارزش و باور شناختی افزونتری برخوردار است. عدد هشت (= ۸) با بهشت در پیوند است. عدد ُنه (= ۹) باز شماری است که در فرهنگ ایرانی ارزش آیینی ویژه ای دارد و از شمار سپند ( مقدس، پاک) است . عدد دوازده ( ۱۲ ) در نماد شناسی نشانه ی کمال است. دوازده در گروه خودش ارزش بسیار دارد. ما هفت اختر و دوازده برج را داریم. هفت در عدد دوازده گردان است. پس اگر دوازده را نشانه ی کمال بدانیم، این عدد خجسته ترین خواهد بود، زیرا آرمان آفرینش رسیدن به سر آمدگی و کمال است. از این رو اگر به شمار سیزده (= ۱۳) رسیدید، این همه از میان خواهد رفت و زمانی که به چهارده می رسیم، دوباره گجستگی روی می دهد.ایرانیان از دیر زمان روز (۱۳) را از خانه بیرون می رفتند که بی شگونی این روز را از خود دور بدارند. شاید یکی از دلایلی که عدد ۱۳ نزد ایرانیان نحس است و مردم برای فرار از این نحسی، روز سیزده بدر را در دامان طبیعت به سر می برند، ترویج فرهنگ بدشگونی آن توسط مردم از گذشته تا حال است.» دکتر کزازی در مورد کسانی که سخت به نحوست این روز اعتقاد دارند و از آن زیان می بینند، می گوید : «این زیان در گجستگی عدد ۱۳ نیست، بلکه در باوری است که آنها به این گجستگی دارند. باور به گجستگی آن نیروهای درونی و بیرونی با ور را با او همسو و همگرا و کانونی می کند و نیروها اثری بر پیرامون می گذارد. » (۷) روانشاد دکتر مهرداد بهار در مورد عدد سیزده و روز سیزده بدر نکات جالبی بیان می دارد که از وی نقل قول می کنیم : « گاهی از خود می پرسیم چرا نوروز دوازده روز است و سبب وجود سیزدهم عید چیست ؟ چرا کار کردن و پرداختن به امور جاری در این روز نحس است؟ باید گفت زیر تأ ثیر نجوم بین النهرینی، اساطیر نجومی در ایران شکل می گیرد که بنا بر آن هر یک از دوازده اختر که خود بر یکی از برج های دوازده گانه حاکم است، هزار سال بر جهان حکومت خواهد کرد از این رو عمر جهان دوازده هزار سال است و در پایان دوازده هزار سا ل، آسمان و زمین در هم خواهد شد. به احتمالً این اسطوره خود نیز ریشه ای بابلی دارد و ظاهرا ً باور بر آن بوده است که در اصل پس از دوازده هزار سال، آشفتگی آغازین باز می گردد. به گمان انسان اعصار کهن آن چه در کیهان بزرگ (هستی) رخ می داد، در کیهان ُخرد (در جهان انسانی) نیز رخ می داد. این عقیده ریشه از همانجا دارد که انسان که تنها قادر به شناخت نسبی خود بود. جهان را قیاس از خویش می گرفت و گمان می کرد کیهان بزرگ همچون اوست. با این باور بود که سال دوازده ماهه را توجیه می کردند. طبعا ً عوامل نجومی دیگری چون گردش ماه در این امر و پدید آمدن سال دوازده ماهه مؤثر بوده است، اما توجیه اساطیری سال دوازده ماهه بر اساس عمر دوازده هزارساله ی هستی، بهترین توجیهی به نظر می رسید که در چار چوب اعتقادات کهن می گنجید. جشن های دوازده روزه ی آغاز سال نیز با این سال دوازده ماهه و دوره ی دوازده هزار ساله ی عمر جهان مربوط است. انسان آنچه را در این دوازده روز پیش می آمد، سرنوشت سال خود می انگاشت و گمان می کرد اگر روز های نوروزی به اندوه بگذرد، همه ی سال به اندوه خواهد گذشت. بسیاری از این باورها هنوز برجاست و مختصر آن که دوازده روز آغاز سال نماد و مظهر همه ی سال بود. اما اگر در پایان دوازده هزار سال جهان درهم می شد و آشفتگی نخستین، باز می گشت، و اگر به نشان آن، در پایان هر سال قانون از میان بر می خاست، پس در پایان دوازده روز نیز یک روز نشان آشفتگی نهایی و پایان سال را بر خود داشت. در این روز کار کردن و نظام عمومی را رعایت کردن نیز از میان برمی خاست و شاید عیاشی ها و «ارجی» باری دیگر برای یک روز باز می گشت. نحسی سیزدهم عید نشان فرو ریختن واپسین جهان و نظام آن بود.» (۸) در هر حال پیشینه و انگیزه ی عدد سیزده هر چه که باشد، در ایران همیشه رسم برآن بوده که روز سیزده ی نوروز (=سیزده ی فروردین) ، تمامی مردم از شهری و روستایی و از هر طبقه و دسته، باید از خانه ها بیرون آمده و خود را به دشت و صحرا بسپارند. و دیگر اینکه جایز نیست – حتا برای زمانی کوتاه – به خانه های یکدیگر وارد شده و صاحب خانه را گرفتار نحوست نمایند. چنانکه «علامه عباسعلی کیوان»، در خاطرات هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود قزوین در این باره در کتاب خود کیوان نامه می نویسد : «روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و باز دید، به خانه ای رفت، هم صاحبخانه به فال بد می گرفت و می گفت نحوست را به خانه ی من آورده اند و هم رونده نمی خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آن چه بلا در این سال بیاید، آن روز مقدر وتقسیم می شود. پس خوب است ما درشهر و خانه ی خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیافتیم. »(۹) اما در مورد مراسم جشن سیزده بدر باید گفت که بسیاری از مراسمی که در جشن سیزده در ایران برگزار می شود، معانی اساطیری و تمثیلی دارد مثلا ً : شادی و خنده نماد فرو ریختن اندیشه های تیره و پلیدی است. مهربانی وروبوسی، نماد آشتی و استحکام دوستی و پاکیزگی از دشمنی و عداوت است. به آب افکندن سبزه های هفت سین به آب های رونده نماد فدیه به ایزد بانوی آب (= آناهیتا ) است. گره زدن سبزه برای باز شدن بخت، تمثیلی است از پیوند زن و مرد و ادامه ی نسل. خوردن غذا در دشت؛ نماد فدیه ی گوسفند بریان است. از رسم های دیگر جشن سیزده بدر که در گذشته بسیار معمول بوده، شرکت در مسابقات بُرد و باختی به ویژه اسب دوانی است که یاد آور نبرد ایزد باران با دیو خشکسالی است .(۱۰) از دیگر رسم های شوخی آمیز روز سیزده که مشخص نیست نخست از کجا آغاز شده، دروغ روز سیزده است، چنان که اروپاییان نیز روز اول آوریل که به روز سیزده ی فروردین ما بسیار نزدیک است، (هر چهار سال یک بار سیزده ی فروردین و اول آوریل برابر می شوند)، این رسم را دارند. بطوریکه روز اول آوریل سال ۱۹۷۶ رادیو فرانسه در اخبار ساعت هفت صبح اعلام نمود که امروز برج ایفل خراب خواهد شد. با شنیدن این خبر عده ی زیادی حیران و هیجان زده به محل برج رفتند و در آنجا با اعلامیه ی دروغ اول آوریل روبرو شدند. (۱۱) اینک با آرزوی سیزده بدری شیرین برای تمامی شما عزیزان نوشتار را با چند بیتی از غزل زیبای محمد حسین شهریار که در روز سیزده بدر سروده شده و به این رسم اشاره ای آشکار دارد، به پایان می بریم: من خود آن سیزدهم … یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت پدر عشق بسوزد ، که در آمد پدرم عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر عجبا هیچ نیارزید که بی سیم و زرم هنرم کاش گره بند زر و سیم بود که به بازار تو کاری نگشود از هنرم سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم ( ۱۲ ) پیوست ها: ۱ – فرهنگ سمبل ها ، انتشارات پنگوین ، چاپ چهارم ، ۱۹۹۶ ص ۹۸۸ و ۹۸۹ ( The Penguin Dictionary of Symbols ) . 2 – آیین ها و جشن های کهن در ایران امروز، محمود روح الامینی، انتشارات برگه، زمستان ۱۳۶، ص ۷۰( پانویس ۱ ) ۳ – فرهنگ سمبل ها ، همانجا ۴ – عقاید خرافی و آثار شوم آن،برقعی، سایت اینترنتی بهنام ۵ – فرهنگ سمبل ها، همانجا، محمود روح الامینی، همانجا ( پانویس ۲ ) ۶ – جهان فروری، دکتر بهرام فره وشی ۷ – سیزده ی فروردین پِمانی همگانی برای حفظ محیط زیست، همشهری، ۱۵ فروردین ۱۳۷۷ ۸ – نوروز ، زمان مقدس، دکتر مهرداد بهار، ماهنامه ی چیستا، فروردین ۱۳۶۲ ، ص ۷۷۷ و ۷۷۸ ۹ – آیین ها و جشن ها … ، ص ۷۰ و ۷۱ ۱۰ – فرهنگ اساطیر و اشارات داستانی در ادبیات فارسی، دکتر محمد جعفر یاحقی، ص ۲۵۶ ۱۱ – آیین ها و جشن ها … ، ص ۷۲ ۱۲ – از صبا تا نیما، یحیا آرین پور، ج ۳ ، ص ۵۲۶ بقیه مطلبو بخونید دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391 توسط مهرداد امیری
مادر پسر شب ساعت ۲.۳۰بهش زنگ زد:سلام پسرم...
-سلام،مامان تویی؟ اه بد خوابم کردی... نذاشتی بخوابم! -توهم ۲۰ سال پیش همین موقع من رو بد خواب کردی، فقط خواستم تولدت رو بهت تبریک بگم. اگه بد خوابت کردم ببخشید. فردای صبح همان روز پسر به خونه مادریش رفت و دید مادرش کنار تلفن مرده... قدر مامان باباتونو بدونید!... بقیه مطلبو بخونید دنبالک ها: منبع، نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391 توسط مهرداد امیری
|
||
| | : | ||